پرستار

کسی که برای برآوردن نیاز بیماری تلاش میکند، خواه نیاز اون برآورده شود یا نه، همانند روزی که از مادر متولد شده است از گناهان پاک میگردد. " پیامبر اکرم (ص) "



349

ای روزگار





ای روزگار


حال من بد نيست غم کم مي خورم

کم که نه هر روز کم کم مي خورم
آب مي خواهم سرابم مي دهند
عشق مي ورزم عذابم مي دهند
خود نمي دانم کجا رفتم به خواب
...از چه بيدارم نکردي؟ آفتاب!
خنجري بر قلب بيمارم زدند
بي گناهي بودم و دارم زدند
دشنه ي نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمي پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد
يک شبه بيداد آمد داد شد
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام
تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام
عشق اگر اينست مرتد مي شوم
خوب اگر اينست من بد مي شوم
در ميان خلق سر در گم شدم
عاقبت آلوده ي مردم شدم
بعد از اين با بي کسي خو مي کنم
هر چه در دل داشتم رو مي کنم
نيستم از مردم خنجر به دست
بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستم بت پرستي کار ماست
چشم مستي تحفه ي بازار ماست
درد مي بارد چو لب تر مي کنم
طالعم شوم است باور مي کنم
من که با دريا طلاطم کرده ام
راه دريا را چرا گم کرده ام؟
قفل غم بر درب سلولم مزن!
من خودم خوش باورم گولم مزن!
من نمي گويم که خاموشم مکن
من نمي گويم فراموشم مکن
من نمي گويم که با من يار باش
من نمي گويم مرا غم خوار باش
من نمي گويم دگر گفتن بس است
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شيرين! شاد باش
دست کم يک شب تو هم فرهاد باش




348

عکس خبر ساز احمدی نژاد فتوشاپی از کار درآمد




سايت‌هاي عربي با آوردن توضيحاتي در خصوص عكس منتشر شده روز گذشته توضيحاتي را در اين باره آورده‌اند.


الف -در عکس شماره یک رئيس جمهور ايران با یکی از حضار که شاید از بستگان هوگو چاوز باشد همدردی می‌کند و در عکس شماره دو با مادر هوگو چاوز همدردی می‌کند.
ب –حال به خطاهای مشهود در مونتاژ و کار فتوشاپی دقت کنید:

ب/1-دست احمدی نژاد و به اصطلاح دست مادر چاوز، همان دست وی با آن مرد است. استخوان‌بندی، رگ‌های بیرون زده، چگونگی قرار گرفتن انگشتان کنار یک‌دیگر، فاصله انگشت‌ها و حتی مقداری که مقدار ناخن احمدی نژاد از دست او بیرون آمده، مقداری از انگشت شصت که در داخل دست وی قرار گرفته و ... همه عین هم هست و محال است چنین اتفاقی بیافتد.

ب/2 –عکس دو عکس روی هم منطق شود، معلوم می‌شود که حالت سر احمدی نژاد، میزان خم شدن، با آن که مرد و زن هر دو هم قد هم نیستند و نحوه‌ی قرار گرفتن روی صورت یکی است.

ب/3 –حتی مقدار چین و چروک صورت ناشی از تأثر و حالت لب، خم ابرو و میزان بسته شدن چشم احمدی‌نژاد در هر دو عکس عیناً یکی است.

ب/4 –به دگمه پیراهن شخصی که پشت هر دو نفر ایستاده نگاه کنید. دقیقاً میزان فاصله‌اش با کت احمدی‌نژاد یکی است. مگر می‌شود در حالی که افراد در حرکت هستند و دوربین نیز در حرکت و اصلاً ممکن است هر عکس را عکاسی تهیه کرده باشند، یک نفر در دیدار با دو نفر به یک حالت و یک اندازه بایستند و نفر سوم پشت آنها نیز چنان فاصله‌اش را حفظ کند که به رغم تفاوت زاویه دوربین، حتی یک میلیمتر هم فاصله دگمه‌ی پیراهنش با کت یک نفر دیگر تغییر نکند. با پیچیده‌ترین برنامه‌ریزی‌ها پلیسی، امنیتی، تشریفاتی، عکاسی و ... نیز نمی‌توان چنین شرایطی را ایجاد نمود.

ب/5 –اگر به کلاه خاتمی که در گوشه سمت چپ عکس قرار دارد و فاصله آن و ... دقت شود، معلوم می‌شود نه تنها احمدی نژاد باید در یک حالت فیکس ایستاده باشد و افراد بیایند در همان حالت دست در دست او قرار داده و با او همدردی کنند، بلکه سایرن نیز باید منجمد شده باشد و هیچ حرکتی در این سالن نکرده باشد. همه باید مجسمه باشند تا چنین حالتی ممکن شود.

ب/6 –عکس فتوشاپی جعلی محل برش عکس برای نزدیک نشان دادن عکس احمدی‌نژاد با آن مرد و نیز دور نشان دادن عکس با به اصطلاح مادر چاوز به وضوح معین می‌گردد.

ب/7 –جاعل فتوشاپی آن قدر عجله داشته که حتی نکرده ابروی آن مرد را که در عکس زیر دماغ احمدی‌نژاد قرار گرفته خوب پاک کند و نیز میزان فاصله لبه‌ یقه‌ی پیراهن نفر پشت سر را کمی تغییر دهد.




شبكه ايران، در اين خصوص نوشته است: دکتر احمدی نژاد همواره برای اعراض از دست دادن با زنان خارجی که با آداب اسلامی و ملی ایرانیان آشنا نیستند؛ از شگردی شناخته شده استفاده می کند که همان بالا آوردن دو دست به نشانه احترام است. در تصویر منتشر شده از برخورد رئیس جمهور با مادر داغدار هوگوچاوز، شگرد همیشگی دکتر احمدی نژاد با موفقیت روبرو نبوده است.



347

به کجا می کشی ام خوب من؟!


با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانیم ...

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویرانی شدنی آنی ام 

آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی طوفانی ام 

دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام 

آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام 


ماهی برگشته ز دریا شدم

تا کی بگیری و بمیرانی ام 

خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام؟ 

حرف بزن ابر مرا باز کن...
دیر زمانی است که بارانی ام 

حرف بزن،حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام 

ها...به کجا می کشیم ام خوب من؟!
ها...نکشانی به پشیمانی ام


346

پیک نیک



يک روز خانواده‌ي لاک‌پشت‌ها تصميم گرفتند که به پيک‌نيک بروند. از آنجا که لاک‌پشت‌ها به صورت طبيعي در همه‌ي موارد يواش عمل مي‌کنند، هفت سال طول کشيد تا براي سفرشون آماده بشن!
 
 
در نهايت خانواده‌ي لاک‌پشت خانه را براي پيدا کردن يک جاي مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پيداش کردند. براي مدتي حدود شش ماه محوطه رو تميز کردند، و سبد پيک‌نيک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهميدند که نمک نياوردند!
 
 
پيک نيک بدون نمک يک فاجعه خواهد بود، و همه آن‌ها با اين مورد موافق بودند. بعد از يک بحث طولاني، جوانترين لاک پشت براي آوردن نمک از خانه انتخاب شد .
 
 
لاک پشت کوچولو ناله کرد، جيغ کشيد و توي لاکش کلي بالا و پايين پريد، گر چه او سريعترين لاک‌پشت بين لاک‌پشت‌هاي کند بود!
 
 
او قبول کرد که به يک شرط بره؛ اينکه هيچ‌کس تا وقتي اون برنگشته چيزي نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد .
 
 
سه سال گذشت... و لاک‌پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غيبت او، پيرترين لاک‌پشت ديگه نمي‌تونست به گرسنگي ادامه بده. او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن يک ساندويچ کرد.
 
 
در اين هنگام لاک‌پشت کوچولو ناگهان فرياد کنان از پشت يک درخت بيرون پريد، «ديديد مي‌دونستم که منتظر نمي‌مونيد. منم حالا نمي‌رم نمک بيارم!!!!»
 
 
 
نخند. واقعا بعضيهامون اينجوري هستيم. يا بعضي موقع‌ها اينجوري ميشيم.
 
 
 
بعضي از ماها زندگيمون صرف انتظار کشيدن براي اين مي‌شه که ديگران به تعهداتي که ازشون انتظار داريم عمل کنن.
 
 

 آنقدر نگران کارهايي که ديگران انجام ميدن هستيم که خودمون (عملا) هيچ کاري انجام نمي‌ديم.


345



روباه شرمسار سکته کرد

روباه شرمسار سکته کرد

وطن امروز : یک روباه وقتی در منطقه شیدا نزد دوستانش شرمسار شد، ناباورانه سکته کرد و بی‌جان روی زمین افتاد. تلاش‌های محیط‌بان و دامپزشک نیز نتوانست جان این روباه را نجات دهد

روباه شرمسار سکته کرد!

وطن امروز : يک روباه وقتي در منطقه شيدا نزد دوستانش شرمسار شد، ناباورانه سکته کرد و بي‌جان روي زمين افتاد. تلاش‌هاي محيط‌بان و دامپزشک نيز نتوانست جان اين روباه را نجات دهدInline image 1.

چندي پيش محيط‌باني به نام «اصغر درخشان» در حال گشتزني در منطقه حفاظت‌شده شيدا در چهارمحال و بختياري با انباشت مقداري لاشه مرغ روبه‌رو شد که احتمال داد از سوي مسؤولان مرغداري‌هاي نزديک به صورت پنهاني در آنجا تخليه شده بود.
اين محيط‌بان هنوز به لاشه مرغ‌ها نرسيده بود که ديد يک روباه با قدم‌هاي تند خود را به لاشه مرغ‌ها رساند و جالب اينکه با پاها و دهانش سعي کرد آنها را درگوشه‌اي جمع کرده و پنهان کند. روباه که توانسته بود لاشه مرغ‌ها را استتار کند با سرعت آنجا را ترک و محيط‌بان چنين تصور کرد که روباه باز سراغ لاشه مرغ‌ها خواهد آمد.
اصغر درخشان که بارها شنيده بود روباه‌ها باهوش هستند سراغ محل اختفاي لاشه مرغ‌ها رفته و جاي آنها را عوض مي‌کند تا اگر روباه برگشت حرکات وي در جست‌وجوي محل تازه لاشه مرغ‌ها را ببيند!
هنوز دقايقي نگذشته بود که اين محيط‌بان مي‌بيند روباه با خود چند روباه ديگر را نيز آورده تا آنها را ميهمان غذايي کند که پنهان کرده بود.
روباه‌ها همه جا را جست‌وجو مي‌کنند اما لاشه مرغ‌ها را پيدا نمي‌کنند تا اينکه همه خسته شده و دور روباه اصلي حلقه مي‌زنند.
در اينجا بود که صحنه‌اي باورنکردني رقم خورد، روباه اصلي که در مرکز حلقه همنوعانش ايستاده بود به چشم تک‌تک روباه‌ها نگاه کرد و ناگهان مانند يک لاشه و جسد روي زمين افتاد و بي‌حرکت ماند.
روباه‌هاي ديگر جسد اين روباه را ترک کردند و اصغر درخشان که حيرت‌زده بود خود را به روباه رساند. محيط‌بان پشيمان در اين باره گفت: آنچه مي‌ديدم باورکردني نبود اگر با چشمان خودم نمي‌ديدم امکان نداشت بپذيرم. وقتي بالاي سر روباه رسيدم ديدم واقعا مرده است. خيلي سريع سراغ دکتر تراکنه که دامپزشک منطقه شيداست، رفتم اما کار از کار گذشته بود؛ وقتي دامپزشک بالاي سر روباه رسيد، گفت روباه مرده است.
 
وي افزود: جسد روباه جوان را براي کالبدشکافي به مرکز دامپزشکي برديم و پس از اين کار مشخص شد روباه بر اثر ايست قلبي جانش را از دست داده است.
 

اصغر درخشان با ناراحتي و در حالي که با يادآوري آن لحظه بغض داشت، گفت: اين روباه چون پيش دوستانش شرمسار شده بود سکته کرد. او به تنهايي لب به غذا نزده بود. من تنها مي‌خواستم ميزان هوش روباه را بررسي کنم و حالا مي‌دانم اين حيوان بامعرفت نيز بود و شرمساري نزد همنوعانش باعث سکته‌اش شد


344

مثبت صحبت کنیم



به جاي پدرم درآمد؛ بگوييم : خيلي راحت نبود

به جاي خسته نباشيد؛ بگوييم : خدا قوت

به جاي دستت درد نکنه ؛ بگوييم : ممنون از محبتت، سلامت باشي

به جاي ببخشيد مزاحمتون شدم؛ بگوييم : از اين که وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشکرم

به جاي گرفتارم؛ بگوييم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود

به جاي دروغ نگو؛ بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟

به جاي خدا بد نده؛ بگوييم : خدا سلامتي بده

به جاي قابل نداره؛ بگوييم : هديه براي شما

به جاي شکست خورده؛ بگوييم : با تجربه

به جاي فقير هستم؛‌بگوييم: ثروت کمي دارم

به جاي بد نيستم؛ بگوييم :‌ خوب هستم

به جاي بدرد من نمي خورد؛ بگوييم : مناسب من نيست

به جاي مشکل دارم؛ بگوييم : مسئله دارم

به جاي جانم به لبم رسيد؛ بگوييم : چندان هم راحت نبود

به جاي فراموش نکني؛ بگوييم : يادت باشه

به جاي من مريض و غمگين نيستم؛‌ بگوييم :‌ من سالم و با نشاط هستم

به جاي غم آخرت باشد؛ بگوييم : شما را در شادي ها ببينم

به جاي جملاتي از جمله چقدر چاق شدي؟، چقدر لاغر شدي؟، چقدر خسته به نظر مي‌آيي؟، چرا موهات را اين قدر کوتاه کردي؟، چرا ريشت را بلند کردي؟، چراتوهمي؟، چرا رنگت پريده؟، چرا تلفن نکردي؟، چرا حال مرا نپرسيدي؟

بگوييم: سلام به روي ماهت، چقدر خوشحال شدم تو را ديدم،هميشه در قلب من هستي


343

گفتم : لعنت بر شيطان لبخندي زد!

گفتم : لعنت بر شيطان لبخندي زد!

  پرسيدم: «چرا مي خندي؟»

 پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد»

 پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟»

 گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام»

 با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!»

 جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.»

 پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟»

 پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد ؛ فعلاً برو سواري بياموز. در ضمن اين قدر مرا لعنت نكن!»

 گفتم: «پس حداقل به من بگو چگونه اسب نفسم را رام كنم؟»

 در حاليكه دور مي شد گفت: «من پيامبر نيستم جوان ...!»

342

    سياست به این میگن


    سياست


    يکي به پسرش مي گه مي خوام برات زن بگيرم.

پسر مي گه نه حالاباشه...

ميگه : دختر بيل گيتسه ! نمي خواي ؟

پسر لبخند ميزنه و ميگه :باشه!

بعد ميره پيش بيل گيتس و مي گه :دخترتو عروس نمي کني؟ مي گه نه!

ميگه : پسر من معاون رييس جمهوره ها ! بيل گيتس لبخند مي زنه و ميگه:باشه!

بعد ميره پيش رييس جمهور ميگه : معاون نمي خواي ! ميگه نه !

ميگه: اگه داماد بيل گيتس باشه چطور ! رييس جمهور لبخند مي زنه و ميگه :باشه

 سياستو حال کردين ؟...


341

خبر آمد ،خبری در راه است....

340