به کجا می کشی ام خوب من؟!
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانیم ...
باز به دنبال پریشانیم ...
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویرانی شدنی آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی طوفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا کی بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام؟
حرف بزن ابر مرا باز کن...
دیر زمانی است که بارانی ام
حرف بزن،حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
ها...به کجا می کشیم ام خوب من؟!
ها...نکشانی به پشیمانی ام
346
+ نوشته شده در جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۹۱ ساعت 23:57 توسط Reza
|
☑ ازکسانیکه از من متنفرند سپاسگزارم