یا ابوالفضل
سر تمرین فوتبال بودم، اون روز مربی داشت با ما بدن سازی کار میکرد، خیلی ما رو خسته کرده بود،بعد از این که یک ساعت ونیم حرکات سنگین با ما کار کرد گفت: خب بچه ها میتونید برای 10 دقیقه استراحت کنید تا حرکات جدید رو انجام بدیم. اومد بالای سر شیلنگ آبی که پشت دروازه ها داشت چمن ها رو آبیاری میکرد ایستاد و ادامه داد: میتونید بیاید دست و صورتتون رو بشورید اما هیچ کس اجازه نداره فعلا" آب بخوره چون برای ادامه ی حرکات به مشکل بر میخوره.
همه رفتیم طرف شیلنگ نفر اول من بودم، داشتم از تشنه گی میمردم، دهنم خشک خشک شده بود، در حالی که مربی بالای سرم ایستاده بود شیلنگ رو برداشتم و گرفتمش به صورتم. همینکه سردی آب رو حس کردم بی اختیار دهنم باز شد و چند جرعه آب رو نوشیدم، یکهو منقلب شدم ، یاد صحنه ای افتادم که حضرت اباالفضل العباس، تشنه ی تشنه خودش رو به فرات میرسونه و دستهاش رو میبره توی آب خنک رودخانه اما وقتی یاد بچه های تشنه میفته آب رو میریزه و مشک رو پر از آب میکنه تا براشون ببره...
با صدای تشر مربی و خنده ی هم تیمیهام به خودم اومدم. مربی شیلنگ رو از دستم کشیده بود و من همونجور خشکم زده بود و با چشمهای پر از اشکم که زیر آب شیلنگ دیده نمیشدن تنها تونستم که بگم:
یا ابوالفضل، خیــلی مـردی
السلام عليک يا ساقي عطشان

عکس در سایز اصلی
ميگن هروقت آب ميخوري بگو يا حسين(ع)
وقتي آب مي بيني و نمي خوري بگو يا ابوالفضل(ع)
313


☑ ازکسانیکه از من متنفرند سپاسگزارم