منتظر خواهم ماند تا بیایی سهراب...
خواهم انداخت به آب
دور خواهد شد از این خاک غریب
"سهراب سپهری"
دور تر از خاک غریب سهراب
کلبه ای خواهم ساخت
که هر گوشه اش باشد از عشق و صفا
خالی از کینه و نیرنگ و ریا
کنمش گرم ز گرمای عشق و پر از عشق پر از یاد خدا
که در ان پنجره اش رو به تجلی باز است
منتظر خواهم ماند تا تو ایی کنی پنجره باز
بر تن خاک تر پنجره اش معرفتی می کارم
و به دست زن و مرد پیر و جوان شاخه ی معرفتی خواهم داد
منتظر خواهم ماند تا بیایی سهراب
تا ببینی این جا کمی دور تر از دریا ها
ساکن دل هایی است خالی از آرزوی مروارید
منتظر خواهم ماند تا بیایی سهراب...
☑ ازکسانیکه از من متنفرند سپاسگزارم