یکی بود یکی نبود
من برای سالها مینویسم…سالها بعد که چشمانت عاشق میشوند…
افسوس که قصه ی مادر بزرگ راست بود دوستان من،
همیشه یکی بود یکی نبود …
376
+ نوشته شده در سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 23:50 توسط Reza
|
من برای سالها مینویسم…سالها بعد که چشمانت عاشق میشوند…
افسوس که قصه ی مادر بزرگ راست بود دوستان من،
همیشه یکی بود یکی نبود …
376
☑ ازکسانیکه از من متنفرند سپاسگزارم