واسه من هیچ  چایی مزه ی اون چایی رو نداره که مادر بزرگم ظهر یک زمستون سرد کنار سماور نفتیش که ازشدت جوش کُل کُل میکرد مینشست و توی یک استکان نلبکی که زیر شیر سماور  میشُست به من میداد



368