به کوچیده چکاوک شوریده می مانی
که در شبانگاهی مه آلود
غمگین
غربت سرنوشت اش را
برای کسی که نمی شناسد
می خواند.
آی چکاوک!!
با تنهائی ات به وسعت صحرا
در گسترده تور سفید مه
در دام شبانگاهی قلمرو هراس انگیز
زنگ نزند منقارت!
برخیز!!
سر کن آواز یک نفس
شاید شبگردی در این حوالی
دل تنگ تر از تو
آواز تو را منتظر است! ...