حالـمـ بــَد استــ




حالـمـ بــَد استــ ...


دلمـ میخـواهـد بالا بیاورمــ ...

تمامــِ آن خاطراتـُ روزهاییـ کهـ با تـ ــو گذشتــ ...

شایــد بهتــر شومـ

لبخند

عزیزان من بذارید من اول برم ببینم پل سالمه!!!




کلاس دخترا


دعوا یک طرف، هیجان تماشای دعوا یک طرف اون گنجشک عقبی رو ببینید که خودشو چقدر میکشه تا بتونه خوب ببینه





چرا میگویند





من نمیدانم چرا میگویند: اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست

و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست


گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد


چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید

زخم










زخــم که می خوری.،
مــزه مــزه اش کن ..!!!

..

..

حتما نمـکش آشـــناست...!!      

شطرنج

از فواید بازی شطرنج با خبر هستید؟

شطرنج ورزش رزمی ذهن ودر واقع پیکار اندیشه هاست که تاثیرات زیر را دارد.


1)افزایش تمرکز
2)افزایش خلاقیت ذهن
3)سرعت و دقت در تصمیم گیری
4)تفکر منطقی و انتزاعی
5)افزایش استقامت در مواجه شدن با مشکلات
6)افزایش اعتماد به نفس

ماهی

من از نگاه ماهی ، در تنگنای تنگ

بی تاب می شوم

وز شرم این ستم که بر این تشنه می رود

انگار پیش دیده او آب می شوم

چون باد ، با شتاب ، از جای می پرم

زندانی حصار بلورین را

تا آبدان خانه خاموش می برم

آرام تر ز برگ ، می بخشمش به آب

می بینم از نشاط رهایی

در آن فضای باز ، پرواز می کند

آزاد ، تیزبال ، سبکروح ، سرمست

بر زمین و زمان ناز می کند

تا در کشت تمامی آن شهد را به کام

با منتهای شوق دهان باز می کند

هر چند ، دیوار آبدان خزه بسته

پاشویه ها خراب ، شکسته

وان راکد فسرده درین خاکشیر نشسته

این آبدان اگر نه بلورین

وین آب اگر نه روشن مانند اشک چشم

اما جهان او ، وطن اوست

اینجا ، تمام آنچه در آن موج می زند

پیوند ، ذره های تن اوست

آه ای سراب دور

ما را چه می فریبی

با آن بلور و نور

زین الدین زیدان به ایران می آید


زین الدین زیدان به ایران می آید . . .

زین الدین زیدان ستاره تاریخ ساز فوتبال فرانسه ابراز امیدواری کرد بتواند حرم امام خمینی (ره) را زیارت کند .
به گزارش عصر ایران، زیدان در اظهاراتی که در روزنامه های فرانسه منتشر شده، اضافه کرده که قرار است در سفر برنامه ریزی شده به ایران در ماه آینده از شهر خمین زادگاه امام خمینی نیز دیدار کند.
زیدان که یک الجزایری الاصل است ادامه داد: از اینکه دعوتی از مقامات ایرانی برای سفر به این کشور دریافت کرده ام خوشحالم و برای شخصیت امام خمینی احترام بسیاری قائل هستم.
این بازیکن سابق تیم ملی فرانسه همچنین درباره شخصیت امام علی (ع) نیز گفته است که "من خادم امام علی (ع) هستم."
وی همچنین گفت که حاضر است با افتخار و محبت مربیگری تیم ملی فوتبال ایران را برعهده بگیرد و وعده داد که به تیم ملی فوتبال ایران کمک بسیاری کند.
زیدان از سیاست های ضد استکباری و ضد امپریالیستی ایران نیز تقدیر کرد.

ادامه نوشته

مادر


 

 مادر بهشت من همه آغوش گرم تست

گوئي سرم هنوز ببالين گرم تست

 

پيوسته درهواي توچشمم به جستجوست

هرلحظه باخيال توجانم به گفتگوست

 

در خواب و خيال همه با توام هنوز

تنهائيم مباد که تيره است بي تو روز

 

دائم حريم قدس تو احساس ميکنم

احساس قدس آن دم انفاس ميکنم

 

موسيقي بهشت همانا صداي تست

گوش دلم به زمزمه لاي لاي تست

 

مادر به قصه هاي تو ميخفت غصه ها

ميرفت چشم و گوش بدنبال قصه ها

 

با شاديت نبود غمي را مجال ايست

امّا به گريه تو هم آفاق ميگريست

 

صد قصه عشق بودي وميخواندمت مدام

رفتيّ و ماند قصه صد عشق ناتمام

 

اي سينه داشته سپر هر بلاي من

اکنون بکن شفاعت من با خداي من

 

امروز هستيم به اميد دعاي تست

فردا کليد باغ بهشتم رضاي تست

 

اين راز آن حديث که نقل از پيمبر ست

جنت نهاده زير قدمهاي مادر ست


روز مادر مبارک



نگاهم کن

لبت

با من حرف می زند

و من

به چشمانت

گوش می دهم

كمی

بلندتر از صدایت

نگاهم كن....

help me

اگه قرار بود یکی از این دو اسم رو بذارید واسه پسرتون، کدوم یکی رو انتخاب میکردید؟

1-  نوید ------  navid

2-  نیما -----   nima

3-  هیچکدام     x

لطفا" نظر بدید. و یه اسم جدا از این دو مورد پیشنهاد کنید.

ممنون

اصطلاحات  پشت کامیونی



لاستیك قلبمو با میخ نگات پنچر نكن

*

بوق نزن ژیان میخورمت

*

بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع

عشق آمد و گفت من بی سوادم

*

پشت یه ژیان هم نوشته بود

جد زانتیا

*

قربان وجودت که وجودم زوجودت بوجود آمده مادر

*

شتاب مكن، مقصد خاك است

*

رادیاتور عشق من ازبهر تو، آمد به جوش

گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم

*

تو هم قشنگی

*

کاش جاده زندگی هم دنده عقب داشت

*

سر پایینی برنده

سر بالایی شرمنده

*

داداش مرگ من یواش

*

كاش میشد سرنوشت را از سر نوشت

*

تند رفتن که نشد مردی

چشم انتظارم كه برگردی

*

یا اقدس

یا هیچكس

*

زندگی نگه دار پیاده میشم

آیی بی وفا کجا میری

اونطرفی که ورود ممنوعه

کاش می فهمیدی

کاش می فهمیدی ............

قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی: بمان.......................

نه اینکه شانه بالا بیندازی ؛ و آرام بگویى: هر طور راحتی................

یک دنیا حرف



یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی!

دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.


من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات،‌ کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد...

دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.

هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... .

شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم... .

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!

این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس می کنند

تولدم مبارک

فردا تولدمه

پس :

عکس العمل

خطای چشم

 آقا یک خطای دید خیلی قشنگ و جالب تو ادامه مطلب گذاشتم. نبینی بد جوری ضرر کردی

( به خاطر سنگین نشدن صفحه اصلی گذاشتمش تو ادامه مطلب)


روی علامت مثبت خیره شوید.دایره های بنفش  ناپدید میشوند


ادامه نوشته

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده

دانستنی ها ها ها ها


تو ایران دوتا مکان هست که مقدسه : یکی مسجد و یکی اتوبوس :|

آخه تو هر جفتش صلوات میفرستن ...‬


حالا گاوداری و مرغداری و پرورش اسب و این چیز ها رو خارج شهر میسازن

قابل درکه برام !
اما نمی فهمم دیگه چرا دانشگاه ها رو خارج شهر می سازن؟ :


فرشته ها بی حجابند، برای پاک بودن هیچ نیازی به پوشاندن نیست, حجب و حیا ذاتیست...

به سلامتي اوونايي كه ذاتشون درسته ..


تا حالا دقت كردین وقتی واسه دل خودت موهاتو درست میكنی

چقدر خوشگل میشه

ولی وقتی میخوای بری مهمونی یا عروسی

بعد از 3 ساعت كلنجار رفتن شبیه خربزه میشی!!


اونایی که همش گیر میدن میگن کجایی؟ با کی هستی؟چرا جوابمو همون موقع ندادی؟عشقم شیطونی نکنیااااااااااا و ....
خودشون استاد زیر آبی رفتن هستن....

علم پزشکی میگه لباس تنگ پوشیدن گردش خون رو کاهش میده..ولی حقیقت اینه که:وقتی خانمها لباس تنگ میپوشن, گردش خون آقایان سریعتر میشه !


با تشکر از اجی نرگس

قابل توجه خانوم ها

تفسیر عشق

عشق بر دل آمد و چشم خفته بیدار گشت
                                              از ازل عشق آمد و در ابد تکرار گشت

ما بسان مردگانیم در لباس زندگان
                                              گرمی عشق ما را زنده و پرکار گشت

عشق، دخت ترسا را مسلمان می کند
                                              شیخ صنعان زهدش برفت و بر دار گشت

آنکه لاف عاشقی میزند را عاشق مخوان
                                              عشق با رنج آمد و مسئله دشوار گشت

عشق گر خواهی در عاشقان حق بجوی
                                               عشق حق چون روزنه بر تن دیوار گشت

درد عشق گر آید مرهمش را نداند طبیب
                                               مجنون طبیبش مرهم بداد و بیمار گشت

با عشق، تن چو پولاد و دیده چون عقاب
                                               بی عشق دیده و رخ تیره و دل زار گشت
                                        
                         گر تو تفسیر عشق خواهی در این سخن

                       گر یافتی تا کنون بی هوش تو هشیار گشت



                               شعر از دوست خوبم آقای ناصری

قسمت

تکیه به شونه هام نکن من از خودت خسته ترم...

مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم..

کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟...

حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...

مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...

نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها...

تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه...

یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...

من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی...

قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم

دختر فداکار

                                                          دخترفداکار

همسرم با صدای بلندی گفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت.آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود.گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چندتا قاشق گنده نمی خوری؟فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید…. آوا مکث کرد.بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم.ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی.بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودنعصبانی بودم.وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد.همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه.تقاضای او همین بود.همسرم جیغ زد و گفت: وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه.گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم.خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود؟آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت؟حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم: مرده و قولش.مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟آوا، آرزوی تو برآورده میشه.آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود .صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم.در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا منبیام.چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه.خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعافوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه.اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده.نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن .آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو همنمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه .آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین.سر جام خشک شده بودم. و… شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشقواقعی یعنی چی؟خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن

شما بگین


 












   آخه یکی نیست به این امارات بگه بابا شما که طول عمر کشورتون  با  طول عمر خلیفه تون یکیه چرا این قدر اسباب خنده عالم میشین و ادعای مالکیت جزایر سگانه رو میکنین.

                                 
                                                           
    

ادامه نوشته